به چه درد می خورد؟
به چه درد میخورد این شعر
اگر گلولهای را از شلیکشدن باز ندارد
به چه درد میخورد این شعر
اگر پرندگان را به این درخت بازنگرداند
اگر بند نیاورد خون را از پای این سرباز
اگر پاک نکند اشک را از گونههای آن مادر
اگر نان را قسمت نکند میان کودکان
اگر ابرها را کنار نزند
و خورشید را نیاورد میانِ میزِ صبحانه
تا مثل زردهی تخممرغی نیمپز
سهیم شوند همگان در آن،
به چه درد میخورد این شعر
اگر شب را به پایان نرساند
اگر فانوسها را روشن نکند
اگر باد را آرام نکند
اگر دلِ طوفانیِ دریا را به دست نیاورد برای اطمینان ماهیگیران
اگر آب را بازنگرداند به این رودخانه
اگر با نوکِ کفشش پاک نکند این خطوطِ مرزی را
اگر دور نیندازد این سیمهای خاردار را،
بگو این شعر به چه درد میخورد
اگر
اگر
اگر جنگ تمام شود و لبخندی بر لبانِ معشوقهای نیاورد،
به چه درد میخورد این شعرها
وقتی مثل سکههایی در جیبم خشخش میکنند
که سالهاست دیگر رواج ندارند...
#بابک_زمانی
مشتی کلمه مانده بود