پیش از...

پیش از صدای خروسان 
باور کردم 
که پلک‌های تو 
کتاب صبح را گشود.
از آفتابی که نیآمده بود 
از اشک که باید دوباره ریخت، 
دهانت برای من خنده‌های گرمتر داشت. 
و خروسان پیش از صدای خود دوباره به خواب شدند 
از این که پذیرفتند روزها دیگر با ماست 
و این پایانی که ما نیز با آن خواهیم بود.
باور کردم 
سوگند به خواب‌های جوان 
باور کردم بی‌گناهی‌ی پلک‌های تو را 
بی‌گناهی‌ی برگ‌ها را 
که در نور سپید شدند 
سوگند به هر چه سپیدی‌ست
تنها سرو خیانت کرد 
که پذیرفته‌ی همه‌ی فصل‌ها بود.

#بیژن_الهی

https://t.me/blackstar_poem

صدای پا

صدایت را فراموش کرده ام ،
صدای شادت را ..!
چشمانت را از یاد برده ام
با خاطرات مبهم از تو
چنان آمیخته ام
که گلی با عطرش !
 
من عشقت را فراموش کرده ام
اماهنوز
پشت هر پنجره ای
چون تصویری گذرا
می بینمت !
به خاطر تو ،
عطرِ سنگینِ تابستان
عذابم می دهد !
به خاطر تو
دیگربار
به جستجوی آرزوهای خفته برمی آیم :
شهاب ها ..!
سنگ های آسمانی ..!

#پابلو_نرودا

لینک تلگرام

نبودن

تقدیم به د-الف

آن زمان‌هایی که من نخواهم بود
ابری با تو خواهد بود
و سایه‌اش همیشه بالای سرت،
آن ابر منم؛
نخواهی شناخت...

نسیمی دامنت را به رقص درخواهد آورد
گیسوانت پریشان
یک دستت بر دامن
و دیگری بر موهایت
آن نسیم منم؛
نخواهی شناخت...

شبانگاهی در رختخوابت
به این‌سو و آن‌سو خواهی پیچید
نه در خوابی و نه بیداری
آن خواب‌ و خیال منم؛
نخواهی شناخت...

در تنهایی‌ات،
با کسی که نیست سخن خواهی گفت
خواهی گفت،
آن‌چه را که تا حال بر زبان نیاورده‌ای
با گوش‌ِ جان تو را خواهد شنید
آن که نیست، منم؛
نخواهی شناخت...

سوز‌ و دردی بی‌هنگام را
حس خواهی کرد
بی‌آن‌که بدانی از کجاست
قلبت در خاطرات به تپش خواهد افتاد
آن درد و سوز منم؛
نخواهی شناخت...

#عزیز_نسین

لینک تلگرام

آغاز

زندگی من از روزی آغاز شد
که تو را دیدم
و بازوانت،
راهِ دهشتناکِ جنون را
بر من سد کرد
و تو سرزمینی را نشانم دادی
که در آن تنها بذرِ نیکی می‌پاشند.

تو از قلبِ پریشانی آمدی
تا تسکین دهی
تب و دردم را
و من درختی بودم
که در جشن انگشتانت
می‌سوختم از اشتیاق
من از لب‌های تو
متولد شده‌ام
و زندگی‌ام از تو آغاز می‌شود.

#لویی_آراگون

لینک تلگرام

باید زیست

من نه خوش بینم نه بد بینم
من شد و هست و شود بینم...
عشق را عاشق شناسد ، زندگی را من
من كه عمری دیده ام پایین و بالایش
كه تفو بر صورتش،لعنت به معنایش
دیده ای بسیار و می بینی
می وزد بادی ،پری را می برد با خویش،
از كجا ؟از كیست؟
هرگز این پرسیده ای از باد؟
به كجا؟وانگه چرا؟زین كار مقصد چیست؟
خواه غمگین با ش،خواهی شاد
باد بسیار است و پر بسیار ،یعنی این عبث جاریست.
آه باری بس كنم دیگر
هر چه خواهی كن،تو خود دانی
گر عبث یا هر چه باشد چند و چون،
این است و جز این نیست.
مرگ می گوید:هوم!چه بیهوده!
زندگی می گوید اما
باز باید زیست،
باید زیست،
باید زیست....
 
#مهدی _اخوان_ثالث

لینک تلگرام

کنار دریا

کنار دریا
عاشق باشی،
عاشق تر می شوی...
و اگر دیوانه
دیوانه تر
این خاصیت دریاست؛
به همه چیز
وسعتی از جنون می بخشد...
شاعران
از شهرهای ساحلی
جان سالم به در نمی برند...

#رسول_یونان

لینک تلگرام

بخشی از یک کتاب

 

هر کسی برای شیفتگی خود دلیلی می‌جوید، تا جایی که شادمان می شود که در دلدارش صفاتی را باز بشناسد که از ادبیات و از بحث با این و آن آموخته است آنها را ویژه کسانی بداند که سزاوار انگیختن عشق اند.


#مارسل_پروست 
 در جستجوی زمان از دست رفته 

لینک تلگرام

پنهان

 

باور کن

تو را پنهان خواهم کرد

در آنچه که نوشته‌ام

در نقاشی‌ها و آوازها و آنچه که می‌گویم

تو خواهی ماند

و کسی نه خواهد دید

و نه خواهد فهمید زیستن‌ات را در چشمانم...

#اُزدمیر_آصف

لینک تلگرام