ما نیز زندگی رو دوست داریم...

ما نيز زندگى را دوست می‌داريم آنگاه كه برايمان ميسّر باشد
بين دو شهيد، به رقص پاى مى‌كوبيم و بين آندو براى بنفشه مناره‌اى يا نخلى بر مى‌افرازيم.

ما نيز زندگى را دوست می‌داريم آنگاه كه برايمان ميسّر باشد 
از كرم ابريشم نخى مى‌رباييم تا آسمانى از آنِ خويش برپا داريم و اين كوچ را به حصار كشيم
و درهاى باغ را می‌گشاييم تا ياسمن به كوچه‌ها درآيد چون روزى زيبا.

ما نيز زندگى را دوست می‌داريم آنگاه كه برايمان ميسّر باشد 
آنجا كه اقامت گزينيم گياهانى پردوام می‌كاريم و كُشته‌ها مى‌دِرويم
در ناى، رنگ دورها و دوردست‌ها مى‌دميم و بر خاك گذرگاه شيهه نقش مى‌زنيم
نام خويش را بر تك تك سنگ‌ها مى‌نگاريم.

اى آذرخش شب ما را روشن كن، بيا و اندكى روشن كن
ما نيز زندگى را دوست می‌داريم آنگاه كه برايمان ميسّر باشد...

#محمود_درویش

لینک تلگرام

شب

بر فراز مرداب‌ها، بر فراز دره‌ها،
بر فراز کوه‌ها، بیشه‌ها، ابرها، دریاها،
در ورای آفتاب، در ورای اثیر،
در ورای مرز سپهر پرستاره.

ای اندیشۀ من، تو به‌چالاکی سیر می‌کنی،
و چون شناگر چیره‌دستی که در آغوش موج از خود بی‌خود
می‌شود،
فضای لاینتهای را به‌طربناکی در می‌نوردی،
به‌شور و لذتی مردانه و وصف‌ناپذیر.

دور، دور از این‌ بخارهای عفن پرواز کن؛
برو و خود را در هوای اوج صفا ده،
و آتش تابناکی که فضای زلال را می‌آکند،
چون شرابی ناب و لاهوتی بیاشام.

در پس ملال‌ها و غم‌های سهمگین
که بر دوش هستی مه‌آلود بار گرانند،
خوشبخت آن‌که می‌تواند باری نیرومند
به‌سوی وادی‌های روشن و آرام اوج گیرد؛

خوشبخت آن‌که اندیشه‌هایش چون چکاوکانی،
صبحگاه، به‌سوی آسمان پر می‌کشند.
خوشبخت آن‌که بر فراز زندگی بال می‌گشاید و بی‌زحمتی
درمی‌یابد
زبان‌ گل‌ها و آفریدگان خاموش را!


#شارل_بودلر
لینک تلگرام

عطش

تو را به‌سانِ قطره‌ی آبی نمی‌خواهم
که عطشم را سیراب کنی
تو را به‌سان رودی از نمک می‌خواهم
که هرگاه از تو سیراب شوم
عطشم دوباره آغاز شود

#‌فاروق_الجویده

 لینک تلگرام